سالبه جزئیه
جمعه 29 اردیبهشت 1391 09:30 ق.ظ
در حرم
هم پاتوق خودش را داشت،
بعد از وفاتش هم همان حوالی دفنش کردند
اگر میگفتی اجازه میدهید ازتان عکس بگیرم
جواب میشنیدی: سالبه جزئیه که عکس ندارد!
اگر میگفتی میروم کربلا
میگفت رفتی آنجا از طرف من
ده تا روضهی علی اصغر بخوان 
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 اردیبهشت 1391 09:39 ق.ظ
کسی که به او مادر می گویند/بهانه خلقت عالم هستی
جمعه 22 اردیبهشت 1391 01:16 ب.ظ
مادرمهربان
پیامبر اکرم(صلی الله
علیه و آله) در سال پنجم بعثت، که سال ولادت فرزندش بود; در سخت ترین شرائط و
حالات به سر می برد.
اسلام منزوی بود و مسلمانان اندک نخستین، شدیدا تحت فشار.
محیط مکه بر اثر شرک و بت پرستی و جهل و خرافات و جنگ های قبایل عرب و حاکمیت زور
و بینوایی توده های مردم، تیره و تار بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آینده می اندیشید، آینده ای درخشان از پشت این
ابرهای سیاه و ظلمانی، آینده ای که با توجه به اسباب عادی و ظاهری بسیار دوردست و
شاید غیر ممکن بود.
در همین سال حادثه بزرگی در زندگی پیامبر رخ داد، به فرمان خدا برای مشاهده ملکوت
آسمان ها به معراج رفت، و به مصداق "لنریه من آیاتنا الکبری" آیات عظیم
پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود دید، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده
پذیرش رسالتی سنگین تر، توام با امید بیشتر.
در روایتی از اهل سنت و شیعه - که هر دو بر آن تاکید دارند - می خوانیم:
پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شب معراج از بهشت عبور می کرد، جبرئیل از میوه درخت
طوبی به آن حضرت داد، و هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین بازگشت
نطفه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن میوه بهشتی منعقد شد.
لذا در حدیث می خوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را
بسیار می بوسید، روزی همسرش عایشه بر این کار خرده گرفت، که چرا این همه دخترت را
می بوسی؟!
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود:
"من هر زمان فاطمه را می بوسم، بوی بهشت را از او استشمام می کنم."
و به این ترتیب این مولود بزرگ از عصاره پاک میوه های بهشتی و از پدری همچون
پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و مادر ایثارگر و فداکاری همچون "خدیجه"
در روز بیستم جمادی الثانی گام به دنیا نهاد، و طعن و سرزنش های مخالفین که پیامبر
را بدون "نسل جانشین" می پنداشتند، همگی نقش بر آب شد، و به مضمون سوره
"کوثر" فاطمه زهرا چشمه جوشان برای ادامه دودمان پیامبر و ائمه هدی و
خیر کثیر در طول قرون و اعصار، تا روز قیامت شد.
این بانوی بهشتی نام هایی داشت که هر کدام از دیگری پر معنی تر بود: 1- فاطمه، 2-
صدیقه، 3- طاهره، 4- مبارکه، 5- زکیه، 6- راضیه، 7- مرضیه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر
یک بیانگر اوصاف و برکات وجود پربرکت او است.
همین بس که در نام معروفش "فاطمه" بزرگترین بشارت برای پیروان مکتبش
نهفته است، چرا که "فاطمه" از ماده "فطم" به معنی جدا شدن، یا
باز گرفتن از شیر است، و طبق حدیثی که از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و
آله) روایت شده به امیر مومنان علی(علیه السلام) فرمود:
"می دانی چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟
عرض کرد: بفرمائید.
فرمود: برای آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده اند!"
از میان نام های او نام "زهرا" نیز درخشندگی و فروغ خاصی دارد، از امام
صادق(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه را "زهرا" می نامند؟
فرمود: "زیرا زهرا به معنی درخشنده است و فاطمه چنان بود که چون در محراب
عبادت می ایستاد، نور او برای اهل آسمان ها پرتو افکن می شد، همانگونه که نور
ستارگان برای اهل زمین ]پرتو افکن است [، لذا زهرا نام نهاده شد."
هنگامی که خدیجه زنی با شخصیت و معروف به بزرگی بود، با پیامبر اسلام(صلی الله
علیه و آله) ازدواج کرد زنان مکه با او قطع رابطه کردند، و گفتند: او
با جوان تهی دست و یتیمی ازدواج کرده و شخصیت خود را پائین آورده است!
این وضع همچنان ادامه یافت تا این که خدیجه باردار شد و جنینش کسی جز فاطمه زهرا
نبود.
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا
ولاتحزنوا"; کسانی که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آن ها نازل می
شوند و می گویند نترسید و اندوهی به خود راه ندهید."
به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قریش فرستاد و از آن ها خواست که در این ساعات حساس
و پردرد و رنج به یاری او بیایند و تنهایش نگذارند، اما او با این پاسخ سرد و
دردآلود روبرو شد که:
"تو سخن ما را گوش نکردی، با یتیم ابوطالب که مالی نداشت ازدواج نمودی، ما
نیز به کمک تو نخواهیم شتافت!"
خدیجه با ایمان، از این پیام زشت و بی معنی سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور
امیدی درخشید که خدایش او را در این حال تنها نخواهد گذاشت.
لحظات سخت و بحرانی وضع حمل آغاز شد، او در محیط خانه تنها بود، و زنی که او را
کمک کند وجود نداشت، قلب او فشرده تر می شد، و امواج خروشان بی مهری های مردم روح
پاکش را آزار می داد.
ناگهان برقی در افق روحش درخشید، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران
شد. یکی از آن چهار زن صدا زد:
نترس و غمگین مباش. پروردگار مهربانت ما را به یاری تو فرستاده است ما خواهران
توایم.
من ساره ام!
و این آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود.
آن دیگری مریم دختر عمران، و این چهارمی را که می بینی دختر موسی بن عمران، کلثوم
است!
ما آمده ایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم.
و نزد او ماندند تا فاطمه بانوی اسلام دیده به جهان گشود.
آری به مصداق:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و
لاتحزنوا"; کسانی که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آن ها نازل می
شوند و می گویند نترسید و اندوهی به خود راه ندهید."
در اینجا نیز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصیت جهان به یاری خدیجه با ایمان
و پراستقامت شتافتند.
تولد این مولود خجسته آنچنان پیامبر (صلی الله علیه وآله) را خشنود کرد که زبان به
مدح و ثنای پروردگار گشود، و زبان بدخواهان که او را ابتر می خواندند، برای همیشه
کوتاه شد.
خداوند مژده این مولود پربرکت را در سوره کوثر به پیامبرش داد و فرمود:
انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هوالابتر"; ما سرچشمه جوشان
خیر کثیر را به تو بخشیدیم، اکنون که چنین است، برای پروردگارت نماز بجای آور و
تکبیرگو! مسلما دشمن تو، ابتر است!
کرامات حضرت فاطمه (علیهاالسلام)
هنگامی که روح انسان
قوی شود، و پرتویی از صفات الهی در جان او بیفتد، و به مقام قرب او نائل گردد،
اراده اش "به فرمان خدا"، در جهان تکوین اثر می گذارد و آنچه را او می
خواهد همان می شود.
این همان ولایت تکوینی است که اولیای الله از آن برخوردار بودند، این همان چیزی
است که سرچشمه کرامات مختلف است و معجزات انبیا است، حضرت فاطمه زهرا
(علیهاالسلام) از عنایت الهی سهم وافری داشت و روایت زیر شاهد این مدعاست:
بسیاری از مفسران اهل سنت مانند "زمخشری" در "کشاف" و
"سیوطی" در "درالمنثور" در ذیل آیه شریفه:
"کلما دخل علیها زکریا المحراب و جد عندها رزقا قالت انی لک هذا قالت
هو من عندالله یرزق من یشا بغیر حساب"(آل عمران37/); "هر زمان زکریا
وارد محراب مریم می شد غذای مخصوصی در آنجا می دید، از او می پرسید این را از کجا
آورده ا ی؟! و او می گفت: این از ناحیه خدا است، خداوند هر کس را بخواهد بی حساب
روزی می دهد."
از "جابر بن عبدالله" نقل کرده اند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
چند روز بود غذایی نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، و به منزل همسرانش سر زد هیچ
کدام غدایی نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه (سلام الله علیها) آمد و فرمود:
دخترم غذایی داری من تناول کنم زیرا گرسنه ام؟
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟!
عرض کرد: "هو من عندالله ان الله یرزق من یشا» بغیر حساب"; "این از
سوی خدا است، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می دهد!"
عرض کرد: بخدا سوگند نه. هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نزد او خارج
شد، زنی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیهاالسلام) هدیه
آورد، و او آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: به خدا سوگند
پیامبر را بر خودم و فرزندانم مقدم می دارم!
و این در حالی بود که همه گرسنه بودند.
حسن و حسین را به سراغ پیامبر(علیهم السلام) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه
بیاید، عرض کرد فدایت شوم چیزی خداوند برای ما فرستاده است و من آن را برای شما
ذخیره کرده ام.
پیامبر اکرم فرمود: بیاور، و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد، هنگامی که پیغمبر سر
ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو
رفت، و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا، شکر او را بجا آورد و بر پیامبر
درود فرستاد.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟!
عرض کرد: "هو من عندالله ان الله یرزق من یشا» بغیر حساب"; "این از
سوی خدا است، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می دهد!"
رسول خدا شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:
"الحمدلله الذی جعلک شبیهه بسیده نسا» بنی اسرائیل"; شکر می کنم خدایی
را که تو را شبیه مریم بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد هنگامی که روزی خوبی نصیب
او می شد از او سوال می کردند این از کجاست؟ می گفت: از نزد خدا است; "ان
الله یرزق من یشا» بغیر حساب."
سپس پیامبر اکرم به دنبال حضرت علی(علیه السلام) فرستاد، او آمد، و همگی از
آن غذا خوردند، و بقیه همسران پیامبر نیز خوردند و همه سیر شدند، و هنوز ظرف غذا
پر بود!
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) می گوید: من از آن برای تمام همسایگان فرستادم و خدا در
آن برکت و خیر زیادی قرار داد.
و این نمونه ای از کرامات آن بانوی بزرگوار بود
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 12:47 ب.ظ
بی دست کربلا توهم بی ...
جمعه 15 اردیبهشت 1391 05:44 ب.ظ
پدید آورنده : راحله عطایی ، صفحه 50
مقدمهسیزدهم جمادی الثانی، یادآور روزی غم انگیز است؛ روزی که در آن مادری فداکار و بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر پسرانِ علی علیه السلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای چهار فرزند رشید به پیش گاه مولایش، حسین بن علی علیه السلام ، با دلی مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرام گاهِ خوبان، در جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند. نام و مشخصاتنامش فاطمه و کنیه اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندانش عباس علیه السلام ، عبداللّه ، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. آرام گاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است. ولادت ام البنین علیهاالسلامدر مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده اند، ولی یاد آور شده اند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیه السلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است. برخی از تاریخ نگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین می زنند. بانویی از تبار دلاوران عربتاریخ گواهی می دهد که پدران و داییان حضرت ام البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْ شناس بزرگ عرب و برادر علی علیه السلام ـ به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود». انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیه السلامبعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابی طالب علیه السلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسب شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد. عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بی مانند بودند، و حضرت علی علیه السلام نیز این انتخاب را پسندید. خواستگاری از ام البنین علیهاالسلامبعد از این که عقیل شجره نامه های اَعراب را بررسی و ام البنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیه السلام ، او را نزد پدر ام البنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام برقرار شد. امام علی علیه السلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید. اولین روز زندگی مشترکروز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیه السلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.
تغییر نام فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن ها تداعی نگردد و رنج بی مادری آن ها را آزار ندهد. محبت بی دریغ ام البنین علیه السلام به فرزندان زهرا علیهاالسلامام البنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را می دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می کردند. ام البنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر فرزندان خود مقدّم می داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می کرد و آن را فریضه ای دینی می شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است. فرزندان ام البنین علیهاالسلامثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیه السلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام البنین، یعنی مادر پسران می خواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، عبداللّه ، جعفر و عثمان. فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیه السلام ادامه یافت. مادر چهار شهیدبا شهادت چهار فرزند ام البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد. وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می توانست نزد او آید و با او بجنگد؟» فرزندانم به فدای حسین علیه السلامام البنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه السلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده! بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت و می گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد. چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد. این علاقه او به امام حسین علیه السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد. ام البنین، پاسدار خاطره عاشوراز ویژگی های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه خوانی و نوحه سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه السلام ، عبیداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می رفت و نوحه می خواند. او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می کرد و مردم را که اطراف او جمع می شدند، از جنایات بنی امیه، آگاه می نمود. سفارش به دفاع از ولایتهنگامی که امام حسین علیه السلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه السلام چنین سفارش می کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیه السلام و فرمان بردار او باشید». ام البنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهیام البنین، همسر علی علیه السلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از این رو، مؤمنانِ حاجت مند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار می دهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو می زدایند. اهل بیت علیهم السلام و ام البنین علیهاالسلاممحبت بی شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بی پاسخ نماند. اهل بیت علیهم السلام هم در احترام و بزرگ داشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند. زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان هم چنین در مناسبت های دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف می شد. سخن بزرگان در بیان فضایل ام البنین علیهاالسلامعالم جلیل القدر، زین الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام البنین علیهاالسلام می گوید: «ام البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می گذاشتند.» هم چنین علامه سید محسن امین می گوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوش بیان و از خانواده ای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می نویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آن جا آشکار می شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می دهند، به آن توجه نمی کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیه السلام می پرسد؛ گویی امام حسین علیه السلام فرزندِ اوست نه آنان». روزهای آخرزندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام البنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند. او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته اند، به طوری که عده ای آن را سال 70 ق بیان کرده اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانسته اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. ام البنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیه السلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیت های اسلامیِ مدفون در آن جا به خاک سپردند. |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 اردیبهشت 1391 06:10 ب.ظ
به نام آموزگار معرفت
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 09:30 ق.ظ
من به دانستن از تو نیازمندم ، دریغ مکن ، بگو هر لحظه کجائی
چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم ، چه کنم؟.....
به نام معلم بی سر که بر لوح عشق باشمشیر شجاعت خود
درس آزادگی را تقریرکرد
معلم بشر باید تورا خطاب کرد /ازغیر درس توباید اجتناب کرد /مشق از کلاس عشق تو گرفته ام/که خدا
توربرای خودش انتخاب کرد/ریشه از مصادر عین وشین وقاف نمی جویم /زیراکه عشق ریشه از فعل تو اکتساب کرد /تورا که دشمن سرت به خون خضاب
کرد/به حیلت وفریب جمال تو خراب کرد /باید به روز حشر دهان او پر از مذاب کرد/کنون
که ایام مطهرایام معلم است /باید به یاد تو ای معلم بشر انقلاب کرد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 10:27 ق.ظ
مادر مهربان
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 04:09 ب.ظ
«مطالبهای برای هدایت امت»
بررسی تاریخ اسلام، تصویر روشنی از موضع فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در قبال جریان سیاسی بوجود آمده پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ارائه میکند.
بویژه در بین مجموعه برخوردهای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر حوادث آن برهه از تاریخ، شکایت آن بانو از دستگاه حاکم نسبت به مصادره سرزمین فدک(1) و مراتب اعتراض او در این زمینه از اهمیت خاصی برخوردار است.
اما ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به خاطر تصاحب محصولات و درآمد ملک فدک اینچنین به صحنه آمد و مبارزهاى جدی را رقم زد؟ به عبارتی دیگر، آیا مسأله فدک را باید نزاعى شخصی دانست؟
براى پاسخ به این سؤال، كافى است به خطبهاى مراجعه کنیم که به عنوان آشکارترین جلوه اعتراض حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسجد النبى، مقابل خلیفه و در حضور جمعیت انبوهى از مهاجر و انصار ایراد شد.
دختر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خطابه، سخن خود را با حمد و ثنای الهی آغاز نمود و پس از گواهی به وحدانیت خداوند و رسالت فرستاده او و بیان عظمت قرآن و احکام دین اسلام، به معرفی ارتباط خویش با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت.
در ادامه میبینیم که زهرا (سلام الله علیها) به تبیین نقش علی (علیه السلام) در جریان رسالت و صیانت او از اسلام میپردازد و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را عاملی معرفی میکند که خداوند به دست او آتش افروزی کفار و سرکشان عرب بر ضد اسلام را در جنگها خاموش میکرد. آنگاه در مقام مقایسه میافزاید:"... این درحالی بود که شما در بحبوحه آن خطرها در دامن آسایش و رفاه غنوده بودید!"(2)
مىبینیم كه زهرا (سلام الله علیها) به اعجاز هنر، چه مقایسه شگفت انگیزى به كار بسته است! او والاترین نمونه دلاورى و شجاعت در دنیاى اسلام را در برابر شخصیتهایی نهاده است كه از جهاد مقدس اسلامى و جانبازى در راه خداوند، تنها به این قناعت كردند كه در پشت جبهه جنگ و زیر سایبان بایستند و گاهی نیز از میدان جهاد بگریزند؛ موضوعی که در پیشگاه اسلام و طبق آیات قرآن، صریحاً مذّمت و تحریم شده است.(3)
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در فراز دیگری از سخن خویش، آنجا که به مطالبه ملک خود میپردازد، در پاسخ به سخن ابوبکر که مدعی شد انبیاء ارث باقی نمیگذارند؛ اینگونه به کتاب خدا احتجاج میکند که:"آیا به امر خداوند و نص قرآن كریم باید تو از پدرت ارث ببرى و من از میراث پدر بىنصیب باشم؟ شگفتا که بهتان عیجبى است! آیا دانسته و به عمد، كتاب الهى را ترك كرده و آن را پشت سر انداختهاید؟ آیا قرآن نمىگوید: "سلیمان از داود ارث برد"(4) و هم در آنجایى كه سخن از یحیى پسر زكریا (علیهما السلام) است، نمىگوید: "پروردگارا! مرا فرزندى عنایت كن كه از من و خاندان یعقوب ارث برد"(5)؟ ... آیا خداوند شما را به آیهاى مخصوص داشته و پدرم را از آن محروم كرده است؟... آیا شما به عموم و خصوص قرآن كریم، از پدر و پسر عم من داناترید؟"(6)
میبینیم که دخت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در این فراز، چگونه كار خلیفه را مخالف قرآن دانست و وجود هرگونه سند و مجوزى را براى آن، از كلام الهى نفى كرد. در حقیقت زهرا (سلام الله علیها) مدعیان جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را با چالشی جدی مواجه دانست و آن، عدم آگاهی از کتاب خدا بود؛ چالشی که خود به شکلی دیگر پرده از ناشایستگی آنان در احراز این منصب بر میداشت.
لذا حقیقتاً این منازعه برای جگر گوشه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مفهوم گسترهترى نسبت به یک مطالبه شخصی داشته است. این خطبه از تصمیم راسخى حکایت میکند که در اعماق وجود آن بانو شکل گرفته بود تا مردمی را كه به جاهلیت گذشته خود بازگشتهاند، به راه اسلام آورد.
زهرا (سلام الله علیها) به بهانه مطالبه فدک، پیامی مهم را برای همه پیروان قرآن در طول تاریخ، جاودانه ساخت و آن، انحراف مسیر جامعه اسلامی از خط مستقیم و خارج شدن رهبری امت از کانون حقیقی آن بود. پیامی که دانشمندان بزرگ اهل سنت نیز قرنها بعد به آن توجه کرده و در آثار خود آن را مورد اشاره قرار دادهاند. ابن ابی الحدید معتزلی، محقق و ادیب سنی مذهب، در کتاب خود میگوید:"از استاد و مدرس مدرسه غربی بغداد(7) پرسیدم: آیا فاطمه (سلام الله علیها) راست نمىگفت؟
گفت: آرى،پرسیدم: اگر چنین بود، چرا خلیفه فدک را به او پس نداد؟
لبخندى بر لب استاد نشست و پاسخ داد: اگر آن روز فدک را بدو مىداد، فردا خلافت شوهر خود را ادعا مىکرد. او هم نمىتوانست سخن وى را نپذیرد؛ چون قبول کرده بود که هر چه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مىگوید، راست است."(8)
(برگرفته از کتاب "فدک در تاریخ"، تألیف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر، ترجمه مح«مطالبهای برای هدایت امت»
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 اردیبهشت 1391 10:59 ق.ظ
عابد
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 02:36 ب.ظ
قیرشد شب ، داد زد ناگاه :... نه !!
این همان یاس است یعنی ؟ ... آه
نه
!
این همان ناز سیه پوش من است ؟!
این همان فریاد خاموش من است ؟!
پس چرا اینگونه آرام است آه
اشک من آخر چرا رام است آه
پس چرا دستان او پژمرده است
صورتش انگار سیلی خورده است
باد خود را پیش او گم میکند
خاک از رویش تیمَم می کند
سوخت آتش را تماماً عشق او
آب می گیرد ز چشمانش وضو
بشکند دستش ، کدامین بت پرست
اینچنین پهلوی این گل را شکست
آه بر این تن که بر او شب گریست
لکههای بوسه شلاق کیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 02:55 ب.ظ
زبانم جرأت تکلم ندارد تو ...
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 03:11 ب.ظ
دعای این روزهای تو :أللّهمّ عجلّ وفاتی سریعا
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
کلامت آهنین بود مادر بخاطر همین سهم ارث تو از فدک بیشتر ...
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 03:08 ب.ظ
تأثیر خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام
تأثیر خطبه حضرت زهرا سلاماللَّهعلیه
حضرت زهرا نطق آتشین خویش را با كمال شجاعت، در مقابل چندین هزار جمعیت و حضور ابوبكر به پایان رسانید و با منطق محكم
و مستدل خویش او را استیضاح نمود، نقشههاى غاصبانهاش را فاش كرد. فضائل و كمالات خلیفهى حقیقى اسلام را بیان داشت. مجلس سخت متشنج شد. افكار عمومى حضار به نفع فاطمه
(علیهاالسلام) راى مىداد. ابوبكر در بنبست سختى گیر كرد. اگر مىخواست از افكار عمومى
پیروى كند و فدك را به فاطمه برگرداند، دو
محذور داشت:
اول اینكه:
فكر كرد اگر فاطمه در این قضیه پیروز شد و
سخنانش مورد تصدیق واقع گشت بیم آن مىرود كه فردا بیاید و خلافت را براى شوهرش مطالبه كند و باز هم خطابهخوانى
را آغاز كند.
ابن
ابىالحدید مىنویسد: به «على بن فارقى» استاد مدرسهى غربیهى بغداد گفتم: آیا فاطمه (علیهاالسلام) در ادعایش صادق بود یا نه؟ گفت: آرى. گفتم: با اینكه ابوبكر او را صادق
مىدانست چرا فدك را به او رد نكرد؟! استاد لبخندى زد و جواب خوبى داد، گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه
مىداد فردا برمىگشت و خلافت را براى شوهرش
مطالبه مىنمود و ابوبكر را از مقام خلافت عزل مىكرد و چون قبلاً راستگو شناخته شده بود ممكن نبود عذرى برایش
آورده شود. (1)
دوم اینكه:
اگر فاطمه (علیهاالسلام) را تصدیق مىكرد باید به اشتباه خودش اعتراف نماید و بدینوسیله در آغاز
خلافت جلو معترضین را باز گذارد و چنین خطرى براى دستگاه خلافت قابل تحمل نبود.
اما ابوبكر
شخصى نبود كه به این زودىها از میدان در
رود. البته این حوادث را قبلاً پیشبینى كرده بود. فكر كرد در چنین اوضاع و شرائطى كه زهرا افكار عمومى ملت را تسخیر نموده، صلاح نیست با خشونت با وى
رفتار شود ولى در عین حال باید به استیضاح او پاسخ دهد و افكار عمومى را تخدیر نماید. پس چه بهتر، از همان
برنامهى سابق استفاده نماییم و عوامفریبى را
از دست ندهیم و به عنوان دین و اجراى قوانین پیغمبر، فاطمه (علیهاالسلام)
را بكوبیم،
و برائت خودمان را به اثبات رسانیم. ابوبكر فكر
كرد بوسیلهى ظاهرسازى و طرفدارى از دین مىتوان دلهاى مردم عوام را تسخیر كرد. و با آن حربه مىتوان هر حقى، حتى خود دین
را پایمال ساخت. آرى بوسیلهى تظاهر به دین
مىتوان با خود دین مبارزه كرد.
آنچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
آنچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
هنگامى كه
این اخبار به ابوبكر رسید به عمر گفت: دستت
خالى باد! چه مىشد اگر مرا به حال خود مىگذاشتى كه شاید این گسیختگى را به نوعى التیام مىدادم و مسئله
تشنجآور پیش آمده را بطورى اصلاح مىكردم.
آیا این برایمان بهتر نبود.
عمر گفت:
در این، تضعیف قدرت تو و سبكى مقام تو
بود، و من براىی تو دلسوزى كردم!
ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه
مىشود كه مردم همگى دانستند كه او چه مىخواهد و ما چه حیلهاى براىی او پنهان كردهایم؟!
عمر گفت:
آیا بیش از یك تُندى بود كه
از بین رفت
و آیا بیش از یك لحظهاى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهدهى
من بگذار!
راوى
مىگوید: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه
بسیار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى!
خطاب تهدیدآمیز ابوبكر به مردم
خطاب تهدیدآمیز ابوبكر به مردم
آنگاه
اعلان كرد تا مردم اجتماع كنند، و مردم
جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثناى خدا گفت:
اى مردم،
این چه حالتى است كه با هر حرفى آرزوئى است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان كجا بود. پس هركسى كه شنیده بگوید و هر كه شاهد بوده
صحبت كند. بلكه این قضیه همچون قضیهى روباهى
مىماند كه شاهدش دُمش بود! (2)خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنهاى است و مىگوید: «فتنه را بحال
اولى برگردانید». طالب فتنه است بعد از آن كه
كهنه شده همچون امطحال مىماند كه محبوبترین اهلش نزد او گمراه است.
آگاه باشید
اگر خواسته باشم بگویم مىگویم، و اگر تكلم نمایم مطلب را آشكار مىكنم. ولى تا زمانى كه رهایم كرده
باشند من سخن نمىگویم. از بچهها كمك
مىگیرند و زنان را به یارى مىطلبند.
اى انصار
صحبت سفیهان شما به من رسیده است. قسم بخدا
سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمائید. شما كسانى هستید كه پیامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه
دادید و یارى نمودید، و امروز شما از همه
سزاوارترید كه عهد او را پاس دارید.
و بعد از این همه، فردا صبح براى گرفتن هدیهها
بیایید! من كسى هستم كه پردهاى را نمىدرم و دست و زبانى را بلند نمىكنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! والسلام.
خطاب امسلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا
خطاب امسلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا سلاماللَّهعلیه
راوى گوید:
آنگاه امسلمه سر خود را از حجرهاش بیرون آورد و گفت: آیا به مِثل فاطمهاى كه دختر رسول خداست این حرفها زده
مىشود؟! در صورتى كه او حوریهاى بین
انسانها، و اُنس براى نفس پیامبر است. در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملائكه دست بدست گردیده و در دامان زنانِ پاك رشد
نموده و به بهترین وجهى در وجود آمده و به
نیكوترین صورت تربیت شده است.
آیا گمان
مىكنید پیامبر میراثش را بر او حرام
نموده و او را از این مسئله آگاه ننموده است؟ با اینكه خداوند به او فرموده: «و خانوادهى نزدیك خود را از مخالفت احكام
الهى بترسان». (3)آیا مىشود پیامبر به فاطمه این مسئله
را فرموده باشد ولى او مطالبهى ارث نماید؟!! و حال آنكه او بهترین زنان و مادر سرآمد جوانان و همتاى
مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمهاى
كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پایان یافت.
قسم بخدا پیامبر نسبت به او در گرما و سرما
دلسوزى مىكرد و دست راست خود را زیر سر او مىنهاد و روانداز او را دست چپش قرار مىداد. عجله نكنید كه پیامبر
ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مىشوید.
واى بر شما و به زودى خواهید دانست. (4)
خطاب حضرت زهرا به رافع و یادآورى غدیر
آنگاه حضرت
(برخاست و)
براه افتاد. رافع بن رفاعة بدنبال حضرت آمد و گفت: اى برترین بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتى كه با ابوبكر شد
صحبتى مى كرد و این مطلب را به مردم تذكر
مىداد، ما شخص دیگرى را بجاى او نمىپذیرفتیم! حضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعهى غدیرخم براى احدى دلیل و عذرى باقى
نگذارده است!
شكایت حضرت زهرا سلام اللَّه علیه به
أمیرالمؤمنین علیهالسلام
سپس فاطمه زهرا علیهاالسلام
بسوى خانه مراجعت نمود در حالى كه
امیرالمؤمنین علیهالسلام
انتظار بازگشت حضرت را مىكشید و منتظر از راه رسیدن آن بانو بود. چون حضرت نزد امیرالمؤمنین
علیهالسلام رسیدند و وارد خانه شدند خطاب به
امیرالمؤمنین علیهالسلام
عرض كردند:
اى پسر ابوطالب! آیا مانند جنین نشستهاى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفتهاى؟ تو
بالهاى بازان شكارى را مىشكستى، و اكنون پرِ پرندگان بىبال و پر بر تو تأثیر كرده است؟! این پسر ابوقحافه است كه
با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیرهى دو پسرم را
مىگیرد. او با جدیت تمام به مبارزهى من برخاسته، و او را با دشمنى هرچه بیشتر در مقابل صحبتهایم یافتم. تا آنكه انصار
یارى خود را و مهاجران كمكشان را از من
بازداشتند و چشمانشان را در یارى من بستند، و در نتیجه نه دفاعكنندهاى هست و نه منع كننده اى!
با سینهاى پر از خشم كه فروخورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى
خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مىدریدى، ولى اكنون خاك را فرش خود
قرار دادهاى! نه گویندهاى را از كلام بازداشتى
و نه از باطلى منع نمودى، و من اختیارى از خود ندارم.
اى كاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم مىمُردم. عذر من به درگاه خداوند همین بس كه
ابوبكر متجاوز بود و من مىخواستم از تو حمایت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه!
تكیهگاهها از بین رفت و بازو سست گردید.
شكایت خود را به پدرم مىنمایم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مىخواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان
قوىتر هستى و عذاب و عقوبت تو سختتر است.
تسلى امیرالمؤمنین به حضرت زهرا
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: واى بر تو نیست، بلكه واى بر
كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتار مىكند.
خود را از
خشم بازدار، اى دختر پیامبر برگزیده و اى یادگار نبوت. در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى
نكردم.
حضرت زهرا علیهاالسلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»، و دیگر چیزى نفرمود.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 اردیبهشت 1391 11:01 ق.ظ
هادی علیه السلام وهدایت فرهنگی
چهارشنبه 30 فروردین 1391 01:30 ب.ظ
امام هادی علیه السلام
پرچمدار اندیشه و فرهنگ اسلامی
گذری بر اوضاع فرهنگی جامعه
دوران امامت علی النقی
علیه السلام به دلیل گسترش فرهنگی در گرایشهای اعتقادی و بحثهای علمی كه از برخورد میان مكتبهای
كلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود، از ویژگی خاصی برخوردار است.
در این دوران، مكتبهای عقیدتی گوناگونی چون "معتزله" و
"اشاعره" گسترش یافته و پراكندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود.
مباحثی كلان چون: جبر و تفویض، ممكن یا ناممكن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و مباحثی
از این قبیل، افكار عمومی جامعه را دستخوش تاخت و تازهای فكری كرده
بود. سرچشمه این تحولات فكری، در رویكرد دولت عباسی به مسائل علمی و
فرهنگی و نیز هجوم فلسفه وكلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود.
دستگاه حكومتی، كتابهای علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می كرد
و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج
ادامه یافت و به اوج خود رسید. او تلاش فراوانی در ترجمه كتابهای دیگر ملل،
به ویژه یونان داشت و بودجه بسیاری را در این راه هزینه كرد.
"جرجی زیدان" در این
باره می نویسد: "مأمون هموزن كتابهای ترجمه شده طلا می داد و به قدری به
ترجمه كتابها توجه داشت كه روی هر كتابی كه به نام او ترجمه می شد، از خود
علامتی می گذاشت و مردم را به خواندن و فراگرفتن آن علوم تشویق می كرد. با دانشمندان خلوت می نمود و از معاشرت با آنان لذت
می برد." (1)
پس از آن، این روند تا
آنجا ادامه یافت كه ثروتمندان و بزرگان دوره عباسی نیز به این كار مبادرت ورزیدند و دانشمندان را
گرامی داشتند. رفته رفته تعداد كتاب فروشان و كاغذفروشان در بغداد فزونی
یافت و انجمنهای علمی و ادبی تشكیل شد و مردم بیش از هر كار به مباحثات
علمی و مطالعه پرداختند. این رویه همچنان در دوره عباسی رو به رشد نهاد و
كتابهای بسیاری از زبانهای یونانی، سریانی، هندی، نبطی و لاتین ترجمه گردید. (2) عباسیان لحظه ای دانشمندان غیر مسلمان را از خود
دور نمی كردند. متوكل و مهتدی، دانشمندان را بر تخت می نشاندند و با آنان
شراب می نوشیدند و امیران و وزیران خود را در برابر آنها ایستاده نگه می
داشتند؛ به گونه ای كه هیچ بزرگی در مقابل آنها حق نشستن نداشت. (3) نزدیكی بیش از حد خلفا با غیر مسلمانان و احترام
بیش از اندازه به آنها، عقاید شوم و ضد اسلامی حاكمان را به روشنی برملا
می ساخت. به خوبی آشكار است كه این احترام و صرف آن همه بودجه های هنگفت،
صرفاً جهت دانش پروری و علم دوستی نبوده است. آنان با جمع آوری كتابهای
علمی گوناگون جایگاهی مناسب را در گسترش مناظره های علمی فراهم آوردند و اهداف
مشخص و از پیش تعیین شده ای را در این موضوع دنبال می كردند؛ البته
آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی علیه السلام در مناظره های علمی به دست
می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشكار می
سازد. گذشته از این مطالب، پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی
در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردید و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های
گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه و مجسّمه نمود یافت. حاكمیت نیز از این
آشفتگی فرهنگی، برای دستیابی به اهداف خود بهره می جست. عباسیان می خواستند از
این جریانها به عنوان حربه ای برای تضعیف مبانی فكری و اعتقادی مسلمانان
بهره برداری كنند.
در این میان، تیزبینی
امام علیه السلام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگی، نقشه های دین ستیزانه آنان را آشكار ساخت.
اگر چه مراقبت شدید از ایشان، اندكی آنان را در رسیدن به هدف ننگینشان
یاری می داد و عدم دسترسی به امام علیه السلام، مشكلات جامعه اسلامی را
افزون تر می كرد، ولی آن حضرت با نهایت درایت، در خنثا كردن این توطئه های
فرهنگی كوشید.
1) تاریخ تمدن اسلام، جرجی
زیدان، تهران، مؤسسه مطبوعاتی امیر كبیر، 1333 ش، ج 3، ص 216.
2) همان.
3) همان، ص 237.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
دوشنبه 28 فروردین 1391 12:04 ب.ظ
السلام علیک ایتها صدیقة الشهیده
لـعـن الله قـاتـلیـک و ظـالـمـیـک یـا فـاطـمـة الـزهـرا سلام الله علیها
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 فروردین 1391 01:42 ب.ظ
اندکی تامل
پنجشنبه 24 فروردین 1391 08:44 ب.ظ
آورده اند که روزى حضرت یحیى در میان راه ، ابلیس را با پنج الاغ دید که به دنبالش حرکت مى کنند. حضرت پرسید: بر پشت الاغها چه بار زده اى ؟
ابلیس گفت : مال التجاره اى است که به دنبال مشترى آن مى گردم ، حضرت گفت :
بار الاغها چیست ؟
و مشترى آنها کیست ؟
ابلیس گفت : یکى از بارها ستم است و مشترى آن سلاطین و پادشاهان هستند، دیگرى خود بزرگ بینى است و مشترى آن اربابان و دهقانان هستند. سومى حسد است و مشترى آن علما و دانشمندان هستند، چهارمى خیانت است و مشترى آن تجار هستند و آخرین فریب و حیله است و مشترى آن زنان هستند. رسول اکرم (صلى الله علیه و آله ) و امیر المومنین (علیه السلام ) در روایتى مى فرمایند:
خداوند شش گروه از مردم را بدون محاسبه و بازپرسى به خاطر شش خصلت عذاب مى کند و در آتش دوزخ مى افکند:
1- امراء، فرمانروایان و پادشاهان به خاطر جور و ستم .
2- عرب به خاطر تعصب جاهلى .
3- تجار به خاطر خیانت (و دروغ ).
4- دهقانان و اشراف به خاطر تکبر و خود بزرگ بینى .
5- روستاییان به خاطر جهل و نادانى .
6- دانشمندان (و فقهاء) به خاطر حسد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 فروردین 1391 08:53 ب.ظ
سرم درد می کند................
جمعه 18 فروردین 1391 07:13 ب.ظ
گویند : روزی غمگین نشسته بود . فضّه از او پرسید چرا غمگینی بانوی من . فرمود نگرانم که پس از مرگم مرا مانند دیگران بر تخته ای بگذارند و تشییع کنند چرا که اگر چه پارچه ای بر من نهند باز بدن زن با مرد تفاوت دارد و پارچه نمی تواند نگاه نامحرمان را از من باز دارد.
فضّه گفت در وطن من تابوت می سازند و شرح داد که تابوت جعبه مانندی است که بدن مردگان از داخل آن معلوم نمی شود . گویند پس از وفات پیامبر یکبار زهرای مرضیه لبخند زد ( سلام الله علیها ) و آن زمانی بود که قصه تابوت را شنید و گفت برای من نیز تابوت بسازید ( اگر چه وصیت کرده بود شبانه دفن شود )
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 18 فروردین 1391 07:16 ب.ظ
حضرت صبر / معلم ایّوب
چهارشنبه 9 فروردین 1391 03:30 ب.ظ
مختصری از زندگی نامه حضرت زینب (سلام الله علیها )
حضرت زینب کبری (س) در روزپنجم جمادی الاول سال پنجم یا ششم هجری در شهرمدینه منوره متولد گردیده و جهان رابه قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارک آن بزرگوار ز ینب و کنیه گرامیشان، ام الحسن وام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتنداز:صدیقه الصغری، عصمه الصغری، ولیه الله العظمی، ناموس الکبری، شریکه الحسین، عالمه ،فاضله،کامله و...
پدر بزرگوارآن حضرت اولین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)ومادر گرامی آن بزرگوار حضرت فاطمه زهرا (س) می باشد.
درآن زمان که صدیقه کبری(س)به این گوهردریای عصمت بارداربود، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم )درمدینه حضورنداشتند وبه سفری رهسپاربودند.هنگامی که وجودمقدس زینب کبری(س)متولد گشت ،صدیقه طاهره(س)به امیرالمومنین(ع) فرمودکه چون پدرم درسفر است ودرمدینه حضور ندارد،شما این دختر را نام بگذارید.آن حضرت فرمود:من بر پدر شما سبقت نمی گیرم ،صبرنما که به این زودی رسول خدابازخواهدگشت وهرنامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روزگذشت رسول خدا(ص)مراجعت نمود و همانگونه که رسم وسیره رسول اکرم (ص)بودنخست به منزل حضرت زهرا(س)واردگشتند.
امام علی(ع)خدمت آن حضرت عرض کرد:یارسول الله!خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است ،نامش رامعین فرمایید.فرمود:اگرچه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگارعالم است و من منتظر وحی می باشم.دراین حال جبرییل نازل شد ،عرض کرد:یارسول الله!حق تو راسلام می رساند و می فرماید:نام این مولود را "زینب" بگذار چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم(ص) قنداقه آن مولودگرامی راطلبید و به سینه چسبانید،ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:به حاضرین وغایبین امت وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند.هماناکه اوبه خدیجه کبری(ع)شبیه است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 11 فروردین 1391 11:42 ق.ظ
حضرت صبر سلام الله علیها/خواهر ایوب
چهارشنبه 9 فروردین 1391 02:56 ب.ظ
** السلام علیک یا بنت رسول الله**
*** السلام علیک یا بنت امیرالمومنین***
ای فروغ تابنده کوثر!ای پرستار شهادت!تو بانوی فصاحتی واعجاز.نطق آتشین تو ،قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد .اشک ازچشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت.
تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!
نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد...
سلام بر تو ای دخت پاک گوهر علی و زهرا ،
قلب ما دوستدار توست و چشم ما در انتظار لحظه ی تولدت ...
زینب جان برما نازل شو، تا بر فراز بلندترین قله های عرفان، پایین ترین حد وجود تو را درک کنیم.
ای کاش شناختم از تو همپای عشقم بود ، نمی دانم راز این ناهمسانی از کجاست؟ هرچه کوشیدم تا بین هدف و عشقم نسبت به تو توازنی برقرار سازم نتوانستم.
قصه ی عجیبی ست، هر کس را به قدری که می شناسی، می ستایی و به قدری که در نزدت معروف است، محبوب است. اما نمی دانم چرا حال ما با تو چیز دیگری ست؟ آنقدر عشقم شتابنده است که فرسنگ ها ازمعرفتم فاصله گرفته، گام عقلم در دهلیزهای تودرتوی شناخت به دنبال یک دانایی تعهدآور و یک آگاهی مسئولیت آفرین می گردد، اما پرنده ی عشقم منزل ها از این دهلیزها فراتر رفته، عطشم همه تو را می خواند.
ای تندیس صبر، آسمان دل شکسته ی ما این روزها بارانیست، تو را به جان مادرت زهرا ما را دریاب...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 11 فروردین 1391 11:43 ق.ظ
می شنوم اما باز گوش نمیکنم
دوشنبه 7 فروردین 1391 11:11 ق.ظ
آری این صدای قیامت است
صدای قیام ،صدای بهار ،صدای رستاخیز انتظار
صدای سوت پایانی قطار
صدای مامور تسویه حساب ،
صدای نفخ صور وشنیدن چشم های کور
اگر میشود امانم بده
وگرنمی شود راهی نشانم بده
نگذار دستانم رو شود که تو ستّار العیوبی
نگذار گناهانم را در کلوله پشتی سفرم
که تو غفار الذنوبی
کمکم کن که آهسته رو به سوی توآیم
الهی قلبی الیک
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 فروردین 1391 11:16 ق.ظ
تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...
تبلیغات 

